یوقتایی بدجور دلم هواشو میکنه یعنی بیشتر موقع ها اینجوورم
وقتی ک دلتنگش میشم عکساشو نگاه میکنم نمدونم چ قدرتی توی چشاش داره ک
وقتی چشم ب چشای عسلیش میفته چشام پراز اشک میشه و بی اختیار جاری میشه ..
وقتی تو خونه یا تو بیرون یاد حرفاش .. خنده هاش . شیرین زبونیاش ...
میفتم یهو بی اختیار لبخندی از اعماق وجودم میزنم
ولی وقتی ب خودم میام میبینم همه اطرافیانم دارن ب من نگاه مکنن و مخندن ..
فک مکنن دیونه شدم ...
اونا هیچوقت نمیفهمند و نخواهند فهمید ک تو دلم تو ذهنم چیمیگذره ..
هیشکی درکم نمکنه جز عشقمم ..
ولی الان مدتیه عشقم نسبت ب من سرد شده
یعنی در ظاهر اینجور نشون میده خوب میدونم اونم من دوست داره و عاشقمه
فقط ب ی دلیل خاصی ک شما نمدونید اینکارارو مکنه و دست خودش نیست
یعنی یجورایی مجبور ب این کارمیشه ...
ولی من خوب درکش مکنم و تلاش میکنم تکیه گاه محکمی براش باشم
نمخوام تنهاش بذارم
با اینکه خودش هی این حرفو تکرار مکنه ک میگه فراموشم کن
ولی من میدونم ک این حرف دلش نیست فقط از سر دلتنگی از سر .... .
